تبليغاتX
بچه های فیزیک دانشگاه تبریز

بچه های فیزیک دانشگاه تبریز

دانشمندان طریقه آشکارشدن بعد چهارم فضا را پیش بینی کردند

 

دانشمندان دو دانشگاه دیوک (Duke) و روتگرز(Rutgers) مدلی ریاضی را توسعه دادند که اخترشناسان را قادر میسازد تا یک تئوری 5-بعدی گرانشی جدید را امتحان نمایند. این تئوری با تئوری نسبیت عام اینشتین در رقابت میباشد.
این دو دانشمند، چارلز کیتون (Charles R. Keeton ) استاد فیزیک و اخترفیزیک، و آرلی پترز (Arlie O. Petters) استاد ریاضیات و فیزیک، کارشان را برپایه تئوری اخیری به نام مدل گرانشی راندال-سندرام نوع دوم (type II Randall-Sundrum gravity model ) بنا کرده اند.

 

  Scientists Predict How to Detect a Fourth Dimension of Space

این تئوری میگوید که جهان قابل رویت، پوسته ای (braneworld) است که در یک جهان بزرگتر جاسازی شده است. این دنیا (braneworld universe) پنج بعد دارد که 4 بعد فضایی بعلاوه یک بعد زمانی میباشند. از طرف دیگر در تئوری نسبیت عام 3 بعد فضایی و یک بعد زمانی وجود دارد. پیش بینی کیتون و پترز در مورد اثرات کیهانشناختی خاصی است که در صورت مشاهده باعث تایید تئوری braneworld میشود. این مشاهدات توسط ماهواره ای که چند سال دیگر به فضا پرتاب خواهد شد امکان پذیر میباشند.

مدل راندال-سندرام توسط دو فیزیکدان دانشگاه هاروارد و دانشگاه جان هاپکینز، به ترتیب لیزا راندال(Lisa Randall)  و رامان سندرام (Raman Sundrum) بوجود آمده است و توصیفی ریاضی از نحوه شکل دهی گرانش به عالم را بیان میکند که با آنچه که در تئوری نسبیت عام وجود دارد تفاوت دارد. در نسبیت عام سیاهچاله های کوچک بوجود آمده در عالم اولیه اکنون دیگر وجود ندارند و تبخیر گشته اند اما در این نظریه آنها هنوز هم وجود دارند و قسمتی از ماده تاریک (dark matter) را تشکیل میدهند. اینها را سیاهچاله های braneworld  مینامند. ماده تاریک چیزی است که نه نور را ساطع میکند و نه آن را بازتاب میکند اما عامل اثر نیروی گرانشی بر نور میباشد.

فضاپیمای Gamma-ray Large Area Space Telescope که در آگوست سال 2007 پرتاب میشود به دنبال این سیاه چاله ها میگردد و اگر ثابت شود سیاهچاله هایbraneworld  وجود دارند، آنگاه فضای چهار بعدی تایید خواهد شد.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم آبان 1385ساعت 0:8  توسط کمیسر  | 

پراش صوتي

بازتابش ، شكست و پراش فيزيك امواج صوتي عينا مانند بازتاب ، شكست و پراش نور صورت ميگيرد. زيرا آثار امواج نوري از بسياري جهات شباهت به آثار امواج صوتي دارند و تنها فرق موجود اين است كه طول موج فيزيك امواج نوراني نسبت به طول موج فيزيك امواج صوتي بسيار كوچك ميباشد. ولي قوانين هندسي آنها كاملا با هم شباهت دارد.

وقتي كه بين منبع صوت و گوش مانعي قرار دهيم بر حسب بزرگي و كوچكي مانع نسبت به طول موج ، ممكن است آثار مختلف پيدا شود. اگر فيزيك امواج صوتي به جدار محكمي كه در آن سوراخي تعبيه شده است برخورد كنند، قسمتي از فيزيك امواج كه به سطح ديواره برخورد ميكنند منعكس ميگردند و قسمت ديگر كه به لبه جداره و يا به لبه سوراخ برخورد ميكنند ممكن است پراشيده شوند.

مشاهده پديده تفرق در زندگي روزمره

پديده تفرق فيزيك امواج صوتي در مشاهدات روزانه ما زياد است. مثلا وقتي اشخاص در مقابل دهنه بوقي شكل بلندگو واقع ميشوند، آنهايي كه در وسط و در نزديكي محور قرار دارند، تمام صداها را ميشنوند، ولي آنهايي كه در اطراف محور و خارج از ميدان بوق شده‌اند فقط آن كلمات و با قسمتي از موزيك را ميشنوند كه با صداي بم ادا نشده باشد. همچنين وقتي دو نفر در اطاقي مكالمه ميكنند اگر در ديوار مشترك با اطاق مجاور ، سوراخ كوچكي باشد ممكن است صداي آنها را در اتاق مجاور تشخيص داد. در صورتيكه اگر درب همان دو اطاق باز باشد آنكه در همسايگي واقع است ممكن است درست صداي مكالمه در همان اطاق مجاور را بخوبي و مانند سابق نشنود.

همينطور وقتي كه در سينما يا تئاتر پشت سر شخص چاق يا قد بلندي بنشينم ، به گونه‌اي كه مشاهده صحنه براي ما مقدور نباشد باز صداي آرتيستها را ميشنويم. فيزيك امواج صوتي كه به بدن آن شخص ميرسند قسمتي جذب شده و قسمتي منعكس ميگردند و قسمتي كه به حدود اطراف بدن او برخورد ميكنند، به واسطه پديده پراش در پشت سر او در هر نقطه كه گوش ما قرار گيرد قابل شنيدن ميباشند.

يك آزمايش ساده

قطعه‌اي از نمد را كه تقريبا به مساحت يك متر مربع باشد اختيار كنيد و در وسط آن سوراخي به قطر 15 سانتي متر ايجاد نمائيد. اگر يك فرفره آلماني (نوعي فرفره است كه در جدار آن چند سوراخ وجود دارد، وقتي كه ميچرخد، توليد صدا ميكند) را در فاصله 30 سانتي متري از سوراخ بچرخانيم در هر جايي كه در پشت نمد قرار گيريم صداي آن به آهستگي و به طور يكنواخت شنيده ميشود. و اگر خود را در مقابل سوراخ طوري قرار دهيم كه فرفره را با چشم خود ببينيم، صداي آن از وقتي كه خود را در جاي ديگر قرار دهيم بلندتر شنيده نميشود. تنها وقتي در ناحيه پشت قطعه نمد صداي قويتر شنيده ميشود كه نمد را از ميان برداريم و اين مطلب براي اين است كه در صورت اخير انرژي صوتي بيشتري در گوش ما داخل ميشود.

اگر بجاي فرفره ، يك ساعت جيبي قرار دهيم (طول موج امواجي كه ساعتها توليد ميكنند از يك الي هشت سانتي متر تغيير ميكند) در اين حالت براي اينكه صداي تيك تيك آن را در پشت قطعه نمد بشنويم بايد خود را در روي محور قرار دهيم، به گونه‌اي كه ساعت از پشت نمد قابل رويت باشد. وقتي كه اين شرط حاصل شد‌، صداي آن عينا مانند وقتي شنيده ميشود كه نمد وجود نداشته باشد و چون در خارج محور واقع باشيم صداي ساعت تقريبا ديگر شنيده نميشود.

شرايط پراش

- فرض كنيد فيزيك امواج صوتي به سطح ديواري كه سوراخي در آن تعبيه شده است، برخورد ميكنند. امواج صوتي را با طول موج معيني در نظر ميگيريم. هرگاه طول موج نسبت به قطر سوراخ بزرگ باشد، چون طبقه متراكم (موج) به ديوار برسد، قسمت كوچكي از آن كه از سوراخ عبور ميكند خود مانند مركز صوت شد. و با آن طرف جدار طبقات كروي متراكم و منبسط ، پشت سر هم بمركز سوراخ درست ميشوند. نتيجه اينكه در پشت مانع در همه جا صدا وجود خواهد داشت.

- برعكس اگر طول موج نسبت به قطر سوراخ كوچك باشد ، فيزيك امواج در حين عبور از سوراخ عينا به همان حالت باقي ميمانند. بديهي است كه در اين حالت قسمتي از موج تابشي كه با ديوار برخورد ميكند، خود به خود حذف ميگردد، و فقط قسمت مواجه با سوراخ از آن عبور مي كند.

- بنابراين در حالت اول ، در هر نقطه از پشت جدار كه واقع باشيم، صداي منبع آهسته‌تر ولي به يك اندازه شنيده ميشود، در صورتي كه در حالت دوم ، فقط اگر در ناحيه مقابل سوراخ باشيم صداي منبع را به خوبي ميشنويم و در خارج آن صداي منبع مسموع نيست. علت اينكه در حالت اول صدا آهسته‌تر شنيده ميشود، آنست كه انرژي صوتي كه از سوراخ عبور ميكند روي سطح كروي توزيع شده و ضعيف ميگردد، در صورتي كه در حالت دوم تمام مقدار انرژي صوتي كه از سوراخ عبور ميكند روي فيزيك امواج با سطوح كوچك در پشت مانع متمركز ميباشند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم شهریور 1385ساعت 0:0  توسط کمیسر  | 

هواپیماهای مدار گریز

نخستین بار در نتیجه بکار گیری رادارها ، نیروی هوایی انگلستان توانست آفندهای هوایی آلمان را پیش بینی کرده و خود را آماده سازد، ضد هواییها را بکار اندازد و از زدن آفندهای هوایی آلمانها نفسی تازه کند. ولی اکنون نظامیان به دنبال شیوه‌هایی هستند که هواپیما را از دید رادارها پنهان نگهدارد.



تصویر
تصویر




برای کشف هر هواپیما ، امواج الکتومغناطیسی از دستگاه فرستنده خودی در آسمان پخش می‌گردد. این امواج در برخورد با هواپیمای دشمن ، بازتاب می‌کند، درست مانند آن است که نور به آینه بتابد و بازتاب پیدا کند. امواج بازتابی را گیرنده دستگاه خودی ، دریافت و آشکار می‌کند و در نتیجه وجود هواپیما در آسمان مشخص می‌گردد. در برخی از پایگاههای هوایی ، بطور خودکار موشک انداز بسوی هواپیما چرخیده و به طرف آن شلیک می‌کند و هواپیما را به زمین فرو می‌افکند. ولی اگر موج بازتابی در کار نباشد و همه امواج تابشی جذب شود در این صورت مانند این است که رادار خودی از کار افتاده باشد.

مکانیسم عمل

موج بازگشتی از بدنه هواپیماها ، به زاویه موج تابش ، شکل ، موقعیت و جنس بیرونی هواپیما بستگی دارد. دانشمندان در جستجوی راهها و روشهایی هستند تا هنگامی که موج رادار به هواپیما برخورد می‌کند، در جهات گوناگون پراکنده شود یا جذب گردد و بسوی آشکار ساز پایگاه موشک انداز باز فرستاده نشود. برای جذب امواج باید لایه‌های بیرونی هواپیما ، با ایجاد تداخل موج از بین برنده ، از بازتاب جلوگیری کند. مانند استفاده از شیشه بازتابی عینک که موجی روی لایه نخست بازتاب می‌کند و موجی روی لایه دوم ، یعنی لایه زیرین سطح بیرونی و در صورتی که اختلاف راه این دو موج که تابع کلفتی اندود روی سطح بیرونی است بطور مناسب و درست انتخاب شود، آنها اثر همدیگر را از میان می‌برند و مانند این است که از امواج تابش ، دیگر چیزی بازگشت نکرده است.

مشکلات سیستم

بسامد تابش الکترومغناطیسی رادارها را نمی‌توان تعیین و مشخص کرد، بسامد فرستنده‌های راداری ، در حدود صدها مگا هرتز تا دهها گیگا هرتز (اغلب ، از یک تا بیست گیگا هرتز) می‌باشد. جنس و کلفتی ماده بازتاب دهنده هواپیما ، به منظور اینکه امواج راداری که به آن برخورد می‌کند جذب کند، به بسامد یا طول موج فرستنده راداری بستگی دارد. ولی چون بسامد این فرستنده‌ها ، همان گونه که یادآوری شده در گستره وسیعی می‌تواند باشد و نمی‌توان پیش بینی کرد، بنابراین نخستین دشواری در این زمینه پدید می‌آید.

به عبارت دیگر برای از بین بردن بازتاب دسته‌ای پرتو شعاع که بطور عمود بر سطحی فلزی مانند بال هواپیما می‌تابد، آن را باید از لایه‌ای ضخیم با ثابت ناراسانایی و مغناطیسی سازگار با بسامد تابش بر سطح ، اندود کرد. با این همه، قانون کلی برای این کار و نیز برای ماده‌ای چند ظرفیتی که بتواند بازتاب امواج را در گستره پهنتری از بسامدها از بین ببرد، وجود ندارد.



تصویر

طرح پیشنهادی

دانشمندان ، مواد مرکبی را با اندود لایه‌ای ساخته‌اند که هر یک ، بر رفتار لایه‌های دیگر تأثیر گذاشته در نتیجه اثر یکدیگر را کامل می‌کنند. این ماده‌ها اغلب ترکیبی از ماده‌های گوناگون نارسانا هستند که با بارهای رسانا و و یا مغناطیسی به شکل ذره‌های ریز ، رشته‌های باریک ، یا لایه‌های نازک آمیخته شده است. ویژگیهای ماده بدست آمده ، به ویژگیهای این بارها و کسر حجمی و جهت یابی آن نسبت به مساحت بستگی دارد. همه پاسخها به این مسأله ، به یک سازش میان سه عامل مهم منجر می‌شود. ماده ای که هر سه مورد زیر را شامل شود:


  1. برخوردار از کارایی در نوار پهنی از بسامد.
  2. دارای ضخامت کم باشد.
  3. سبک باشد.

    از آن گذشته ماده ساخته شده باید در محیطهای گوناگون و در شرایط مختلف ، مانند دما ، رطوبت ، برخورد باران ، برف یا تگرگ و خوردگی پایدار باشد. افزون بر اینها ، توانایی ترمیم پوشش هواپیما ، پس از چندین بار استفاده (در میدان نبرد) مهم است. از ده سال پیش ، بخشهای نظامی کشورهای مختلف ، برنامه‌های گسترده‌ای را در این زمینه دنبال می‌کنند و در این میان ، پژوهش ، گسترش و بررسی جسمهایی که دارای ویژگیهای دلخواه مغناطیسی و دی الکتریکی هستند، جایگاه والایی را به خود اختصاص داده‌اند.
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1385ساعت 0:0  توسط کمیسر  | 

گوشه هایی از رشته فیزیک مقطع کارشناسی

فیزیک یکی از رشته های علوم پایه است. یعنی علمی است که مستقیما با پدیده های عالم سرو کار دارد و بر مبنای آن رشته های دیگری (مانند مهندسی ها) بوجود آمده اند. امروزه علم فیزیک گسترش قابل توجهی پیدا کرده است و در داخل آن گرایش ها و زیر شاخه های مختلفی نیز بوجود آمده اند. در اینجا میخواهم مختصری از فیزیک مقطع کارشناسی بیاورم و آشنایی لازمه را برای کسانی که قصد دارند وارد این رشته شوند فراهم کنم.

 

واحد های درسی

بعد از ورود به دانشگاه هر دانشجو باید با گذراندن واحد های درسی مختلفی به تعداد 135 واحد از این مقطع فارغ التحصیل شود. این دروس در گروه های مختلفی دسته بندی شده اند:

n      دروس عمومی

مانند زبان فارسی، متون اسلامی، تربیت بدنی، ربان خارجه و ... که اینها برای هر کسی که وارد دانشگاه میشود تعیین شده است و همه ملزم به گرفتن و گذراندن این واحد ها میباشند.

 

n      دروس پایه

مانند فیزیک1، ریاضی 1، معادلات دیفرانسیل، آزمایشگاه فیزیک و ... این دروس نیز به عنوان پایه فراگیری دانشجویان در ادامه تحصیل در ترم های بعدی در نظر گرفته شده است و دانشجویان میبایست تا حد قابل قبولی به اینها تسلط داشته باشند. معادلات دیفرانسیل و مخصوصاَ ریاضی2 از مهمترین دروس پایه رشته فیزیک هستند. فایمن میگوید:

To those who do not know mathematics it is difficult to get across a real feeling as to the beauty, the deepest beauty, of nature ... If you want to learn about nature, to appreciate nature, it is necessary to understand the language that she speaks in. - Richard Feynman

 

n      دروس تخصصی الزامی

مانند فیزیک نوین، الکترومغناطیس، فیزیک کوانتوم، اپتیک و ... این دروس بدنه اصلی رشته فیزیک را تشکیل میدهند. دانشجویی که علاقه مند به ادامه تحصیل در مقاطع بالاتر باشد حتما باید دروس ذکر شده را خوب بلد باشد و مفاهیم متعدد جالب موجود در هر یک را بخوبی درک کرده باشد. آزمونی که برای ادامه تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد به عمل میآید از همین دروس گرفته میشود. کوانتوم و الکترومغناطیس دو درس بسیار مهم این گروه هستند.

 I think that I can safely say that nobody understands quantum mechanics. - Richard Feynman

 

n      دروس تخصصی انتخابی

مانند الکترونیک، زبان تخصصی، فیزیک هسته ای، فیزیک حالت جامد، لیزر، پلاسما، نسبیت، ژئوفیزیک، اختر فیزیک، فیزیک ذرات بنیادی و ... اینها دروسی هستند که میتوان از میان آنها با توجه به علاقه خود شخص و دیدگاهی که دانشجو در آن مرحله از زمان به آن رسیده است تعدادی را انتخاب کرد تا برای انتخاب مسیر آینده آماده شود. زبان تخصصی یکی از بهترین انتخاب ها میباشد.

 

n      دروس اختیاری

مانند فسلفه علم، زلزله شناسی، فیزیک فضا، تاریخ علم، آکوستیک و ... این دروس تکمیلی هستند بر دروس گذرانده شده و افزایش سطح اطلاعات دانشجو را سبب میگردند. فلسفه علم یکی از زیباترین دروس این گروه است.

 Science is what you know, philosophy is what you don't know. - Bertrand Russell

 

n      دروس گرایشی

این گروه از دروس برای تعیین گرایش نهایی دانشجو در مقطع کارشناسی است. گرایش های اصلی فیزیک در این مقطع بصورت زیر است:

1-      فیزیک اتمی 2- فیزیک هسته ای 3- فیزیک حالت جامد.

تعیین گرایش با گذراندن سه درس (9 واحد) انجام میگیرد. اتمی: اپتیک کاربردی، اسپکتروسکوپی، روشهای تجربی، تکنیک خلا و ... . هسته ای:  فیزیک راکتور، شتابدهنده ها، رادیوایزوتوپ، آشکارسازی و ... . حالت جامد:  فیزیک لایه های نازک، ابررسانایی، بلور شناسی، الکترونیک2 و ... .

 

شیوه انتخاب واحد در هر ترم تحصیلی خیلی مهم است و دقت فراوانی باید صورت گیرد. هر درس برحسب ماهیتش دارای تعدادی پیش نیاز و یا همنیاز میباشد. مثلا فیزیک1 پیش نیاز فیزیک 2 و3 است و تا زمانیکه فیزیک1 پاس نشده است نمیتوان آن درس های دیگر را اخذ کرد. مثال دیگر درس فیزیک هسته ای است که پیش نیاز آن کوانتوم1 است و همنیاز آن کوانتوم 2. رعایت پیش نیاز و هم نیاز هم باعث میشود تا دانشجو در مسیر برنامه ریزی شده توسط دانشگاه قدم بگذارد و هم اینکه از هدر رفتن وقت که بواسطه انجام خطا در گرفتن واحد ها بوجود میآید جلوگیری میکند.

 

نکته

در کنار گذراندن دروس دانشگاهی، هر دانشجو با صرف قسمتی از وقت خود برای تحقیق و مطالعه های جانبی میتواند به پیشرفت خوبی دست پیدا کند. با توجه به اینکه علم فیزیک هر روز در حال رشد است، آگاهی از روند این رشد و اطلاع از رویداد های مهم علم فیزیک امری به جاست که تلاش و پشتکار موثری میطلبد. توصیه میشود که هر دانشجو در مقطع کارشناسی 20 درصد از وقت مربوطه خود را صرف بروز کردن اطلاعات خود کند. وبسایت ها، وبلاگ ها و مجلات مختلف، بهترین مکان برای این کار هستند.

 

آینده

بعد از اتمام دوره کارشناسی، یک دانشجو چیزهایی یاد گرفته است که تا همان مقطع قابل استفاده هستند. اما اگر بخواهد در گسترش علم کشورش و دنیا سهیم شود باید با مباحث پیشرفته مقاطع بالاتر در کارشناسی ارشد و دکتری نیز آشنا باشد. از طرف دیگر بسیاری از کسانی که وارد فیزیک میشوند یک سوال بسیار اساسی دارند. آینده شغلی؟

جواب من اینست: دانشجویی که خوب ورزیده شده باشد حتما آینده خوبی خواهد داشت. سازمان انرژی اتمی، وزارت دفاع، سازمان مخابرات، دانشگاه ها و موسسه های علمی گزینه های خوبی برای اشتغال میباشند.

 

با آرزوی موفقیت برای همه دوستان

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مرداد 1385ساعت 14:38  توسط کمیسر  | 

نیروگاه هسته ای

Jump to: navigation, search
برج‌های خنک‌سازی نیروگاه هسته‌ای کاتنوم فرانسه
بزرگ شود
برج‌های خنک‌سازی نیروگاه هسته‌ای کاتنوم فرانسه

نیروگاه هسته‌ای نیروگاهی است که در آن از انرژی آزاد شده از شکافت هسته‌ای برای تولید برق استفاده می‌شود.

رآکتورهای هسته‌ای را چنان طراحی می‌کنند که در آنها واکنش شکافت در شرایطی نزدیک به حالت بحرانی تحقق یابد. قلب رآکتور اساسا متشکل است از سوخت (در این مورد اورانیوم ۲۳۵) که در استوانه‌های مخصوص دربسته‌ای جاسازی شده‌اند. این استوانه‌ها در ماده‌ای که کندکننده نامیده می‌شوند غوطه‌ور شده‌اند. کندکننده به منظور کندسازی و باز تاباندن نوترونهایی که در واکنش شکافت تولید می‌شوند مورد استفاده قرار می‌گیرد. متداول‌ترین کندکننده‌ها عبارت‌اند از:آب، آب سنگین و کربن.

روند واکنش

سوخت یک نیروگاه هسته ای، اورانیوم است. اورانیوم عنصری است که در اکثر مناطق جهان از زیرزمین استخراج می‌شود. اورانیوم بعداز مرحله کانه‌آرایی بصورت قرصهای بسیار کوچکی در داخل میله‌های بلند قرار گرفته و داخل رآکتور نیروگاه نصب می‌شوند. در داخل رآکتور یک نیروگاه اتمی، اتمهای اورانیوم تحت یک واکنش زنجیره‌ای کنترل شده، شکافته می‌شوند. در یک واکنش زنجیره ای، ذرات حاصل از شکافت اتم به سایر اتمهای اورانیوم برخورد کرده و باعث شکافت آنها می گردند. هریک از ذرات آزاد شده مجدداً باعث شکافت سایر اتمها در یک واکنش زنجیره‌ای می‌شود. در نیروگاههای هسته ای، معمولاً از یک سری میله‌های کنترل جهت تنظیم سرعت واکنش زنجیره‌ای استفاده می‌گردد. عدم کنترل این واکنشها می‌تواند منجر به تولید بمب اتم شود. اما در بمب اتم، تقریباً ذرات خالص اورانیوم 235 یا پلوتونیوم (باشکل و جرم معینی) باید با نیروی زیادی در کنارهم قرار گیرند. چنین شرایطی در یک رآکتور هسته‌ای وجود ندارد.

واکنشهای زنجیره‌ای همچنین باعث تولید یک سری مواد پرتوزا می‌شوند. این مواد در صورت رهایی می‌توانند به مردم آسیب برسانند. بنابراین آنها را به شکل جامد نگهداری می‌کنند. این مواد در گنبدهای بتنی بسیار قوی نگهداری می‌شوند تا در صورت بروز حوادث مختلف، خطری بوجود نیاید (به تصویر اول توجه کنید).

واکنشهای زنجیره‌ای باعث تولید انرژی گرمایی می‌شوند. این انرژی گرمایی برای جوشاندن آب در قلب رآکتور مورد استفاده قرار می‌گیرد. بنابراین، به جای سوزاندن سوخت، در نیروگاههای هسته ای، اتمها از طریق واکنش زنجیره‌ای شکافته شده و انرژی گرمایی تولید می‌کنند. این آب از اطراف رآکتور به قسمت دیگری از نیروگاه فرستاده می‌شود.(تصویر دوم). در این قسمت که مبدل گرمایی نامیده می‌شود، لوله‌های پر از آب حرارت داده شده و بخار تولید می‌کنند. سپس بخار حاصله باعث گردش توربین و درنتیجه تولید برق می‌شود.

کنترل واکنش

سرعت واکنش را نیز می‌‌توان به کمک چند میله کنترل کرد که این میله‌ها در قلب راکتور قرار می‌گیرند. این میله‌ها معمولاً از ماده‌ای مانند کادمیوم که نوترون‌ها را بخوبی جذب می‌کند ساخته می‌‌شوند. برای آنکه آهنگ واکنش افزایش یابد میله‌ها را تا حدودی از قلب رآکتور بیرون می‌‌آورند. برای کاستن از سرعت واکنش و یا متوقف ساختن آن، میله‌ها را بیشتر در قلب راکتور فرو می‌برند.

در نهایت واکنش صورت گرفته در رآکتور به صورت گرمای بسیار زیادی ظاهر می‌‌شود بنابراین رآکتور همانند کوره‌ای عمل می‌کند که سوختش به جای گاز، نفت و یا ذغال‌سنگ، اورانیوم ۲۳۵ است. گرمای تولید شده را به کمک جریان سیالی که از قلب رآکتور میگذرد به محفظه مبادله کننده گرما که در آن آب وجود دارد منتقل می‌کنند و درآنجا آب داخل مبادله کننده را تبخیر می‌کنند. بخار متراکم شده پس از به گردش درآوردن توربین ژنراتورهای مولد برق، مجدداً به داخل محفظه مبادله کننده باز می‌گردد. البته سیال گرم شده چون از قلب رآکتور می‌‌گذرد و درآنجا در معرض تابش پرتوهای رادیواکتیو قرار می‌گیرد مستلزم مراقبت‌های ویژه است.

+ نوشته شده در  جمعه بیستم مرداد 1385ساعت 23:50  توسط کمیسر  | 

اورانیوم

Jump to: navigation, search
اورانیوم در جدول تناوبی
بزرگ شود
اورانیوم در جدول تناوبی

اورانیوم یکی از عنصرهای شمیایی است که عدد اتمی آن ۹۲ و نشانه آن U است و در جدول تناوبی جزو آکتنیدها قرار می‌گیرد. ایزوتوپ235U آن در نیروگاه‌های هسته‌ای به عنوان سوخت و در سلاح‌های هسته‌ای به عنوان ماده منفجره استفاده می‌شود.

اورانیوم به طور طبیعی فلزی است سخت، سنگین، نقره‌ای رنگ و پرتوزا. این فلز کمی نرم تر از فولاد بوده و تقریبآ قابل انعطاف است. اورانیوم یکی از چگالترین فلزات پرتوزا است که در طبیعت یافت می‌‌شود. چگالی آن ۶۵٪ بیشتر از سرب و کمی کمتر از طلا است.

سال‌ها از اورانیوم به عنوان رنگ دهنده لعاب سفال یا برای تهیه رنگ‌های اولیه در عکاسی استفاده می‌شد و خاصیت پرتوزایی (رادیواکتیو) آن تا سال ۱۸۶۶ ناشناخته ماند و قابلیت آن برای استفاده به عنوان منبع انرژی تا اواسط قرن بیستم مخفی بود.

+ نوشته شده در  جمعه بیستم مرداد 1385ساعت 23:47  توسط کمیسر  | 

انتقال شاتل آتلانتيس به سکوي پرتاب

شاتل فضايي آتلانتيس صبح روز چهارشنبه به سکوي پرتاب منتقل شد.اين شاتل که قرار است در روز ششم شهريور ماه امسال به فضا پرتاب شود ، تا به حال ۲۶ بار به فضا سفر کرده است.مهمترين هدف اين ماموريت که STS-۱۱۵ نام دارد ، ادامه ي کار ساخت ايستگاه فضايي بين المللي است.
سهند پيرباديان

   انتقال شاتل پس از دو روز تاخير به دليل آب و هواي نامناسب ، بالاخره در روز چهارشنبه اين هفته انجام شد.مهندسين و مسئولين پرتاب شاتل تا زمان پرتاب آن ، ششم شهريور ، به آماده سازي نهايي شاتل براي سفر به فضا خواهند پرداخت.شاتل در اين ماموريت به ايستگاه فضايي بين المللي متصل خواهد شد و تجهيزاتي جديد را به ايستگاه حمل خواهد کرد.همچنين پنل هاي خورشيدي تازه اي که آتلانتيس با خود به همراه مي برد ، به ايستگاه متصل خواهند شد.

نمايي از شاتل آتلانتيس بر روي سکوي پرتاب

   اين ماموريت ، STS-۱۱۵ ، اولين پرواز شاتل آتلانتيس بعد از انفجار شاتل کلمبيا است.آتلانتيس در حال حاضر يکي از دو شاتل فعال ناسا براي پرواز به فضا است.پس از پرواز موفقيت آميز ديسکاوري به فضا ،مسئولين ناسا به تدريج فاجعه کلمبيا را به فراموشي مي سپرند و فضاپيما هاي خود را يکي پس از ديگري راهي فضا مي کنند.اما با اين حال ، براي جلوگيري از وقوع فاجعه اي مانند کلمبيا و يا چلنجر ، پيش از پرتاب شاتل آتلانتيس بسياري از قطعات آن تعويض و تعمير شده است.همچنين تغييراتي اساسي در سيستم مخزن سوخت شاتل ايجاد شده است.

    سازمان فضايي روسيه نيز در نظر دارد تا در ۲۷ شهريور امسال ، فضاپيماي "سويوز" خود را به فضا بفرستد تا درست پس از اتصال آتلانتيس به ايستگاه فضايي بين المللي ، اين فضا پيما نيز به ايستگاه متصل شود.به همين دليل ، در صورتي که به دليل وضعيت جوي نامناسب پرتاب شاتل به تاخير بيفتد ، مسئولين ناسا مجبورند که حداکثر تا ۱۷ شهريور، آتلانتيس را به فضا پرتاب کنند تا با ماموريت فضاپيماي روسي تداخلي نداشته باشد.

   ماموريت شاتل آتلانتيس ، ۱۱۶ امين ماموريت شاتل هاي ناسا در تاريخ و ۲۷ امين ماموريت شاتل فضايي آتلانتيس خواهد بود.آتلانتيس تا به حال ۶ بار به ايستگاه فضايي بين المللي متصل شده است.مسئولين ناسا اميدوارند تا اين ماموريت نيز با موفقيت انجام پذيرد تا سير پرواز شاتل ها به فضا ،پس از فاجعه ي کلمبيا ادامه يافته و تا سال ۲۰۱۰ که ناوگان شاتل هاي ناسا بازنشسته خواهند شد ، بتوانند ماموريت هاي بيشتري را به فضا انجام دهند.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مرداد 1385ساعت 0:15  توسط کمیسر  | 

سرعتی بالاتر از سرعت نور

آيا واقعا ممكن است كه سرعت هاي بالاتر از سرعت نور وجود داشته باشد؟

بر اساس نظريه نسبيت هيچ فرآيند فيزيكي نمي تواند در سرعت هاي بالاتر از سرعت نور در خلا انجام گيرد. بدون ترديد ، قابل قبول نبودن اين سرعت ها يكي از عجيب ترين فرضيات فيزيك جديد است.

ابر نور

در كنار دنيايي با سرعت هاي كمتر از سرعت نور (جهان تارديون ، مشتق از كلمه لاتين تاردوس به معناي آهسته) دنياي ديگري وجود دارد كه سرعت نور در آن از سرعت هاي ديگر كمتر است، نه بيشتر (جهان تاكيون مشتق از لغت يوناني تاخيس به معني سريع مي باشد). دنياي دوم كشف نشده است ، زيرا هيچ نقطه مشتركي با دنياي اول ندارد.

در سالهاي اخير ، تعدادي مقاله تحقيقاتي منتشر شده كه نويسندگان آنها احتمال وجود ذرات «ابر نور» را كه تا كنون ناميده اند، مورد بررسي قرار داده اند.

واقعيت عجيبي كه در مورد فرضيه ابر نور وجود دارد، آنست كه اين فرضيه ، نظريه نسبيت خاص را نقض نمي كند ، بلكه آن را با دنيايي كه در آن سوي محدوده سرعت نور قرار دارد سازگارتر و هماهنگ تر مي سازد.

اگر تاكيون‌ها وجود داشتند؟

عقايد متفاوتي در اين مورد وجود دارد. اگر تاكيون ها واقعا وجود داشته باشند، چه مي شود؟ در اين صورت آنها نوع سوم ذراتي مي باشند كه براي ما شناخته شده اند. اولين نوع شامل ذراتي است كه هيچگاه به سرعت نور نمي رسند. (يعني تقريبا تمام ذرات بنيادي شناخته شده) ، نوع دوم فوتون‌ها (كوانتاهاي تابش الكترومغناطيسي) و احتمالا نوترينوها مي باشند كه هر دو آنها با سرعت نور منتشر مي شوند. تاكيون ها همواره داراي سرعتي مي باشند كه از سرعت نور بيشتر است.

دنياي تاكيون ها و دنياي ما

دنياي تاكيون ها هيچ نقطه مشتركي با دنياي ما كه در آن سرعت ها كمتر از سرعت نور است ندارد. سه نوع ذره‌اي كه هم اكنون ذكر آنها به ميان آمد، داراي يك خاصيت مشترك مي‌باشند. ذرات يك گروه تحت هيچ شرايطي نمي توانند به ذرات گروه ديگر تبديل شوند. از سوي ديگر ، فقط بر اساس دانش جديد مي توانيم چنين اظهار نظري را به عمل آوريم. اگر اين مسئله را از ديدگاه اطلاعات علمي كامل‌تري كه هنوز ناشناخته است مورد بررسي قرار دهيم، ممكن است كه كاملا تغيير نمايد. در آن صورت مي توانيم فرض كنيم كه دنياي تاكيون ها با دنياي ما برخورد پيدا مي كند و اين بدان معني است كه فرآيندهايي در طبيعت وجود دارند كه در جهات نامشخص پيش مي روند.

اصل عليت كه بر اساس آن علت هميشه مقدم بر معلول است يك اصل اساسي فيزيكي است. به بيان ديگر ، هيچ رويدادي نمي تواند گذشته را تحت تاثير قرار دهد و موجب تغيير آن چيزي گردد كه اتفاق افتاده است، ولي در دنياي ذراتي كه با سرعت نور و يا بيشتر از آن حركت مي كنند ، اين اصل ممكن است تغيير نمايد و علت و معلول با توجه به چارچوب مرجع جاي خود را عوض كنند.

در فرآيندهايي كه پيام ها با سرعت بيشتر از سرعت نور حركت مي نمايند، تسلسل وقايع (وقايعي كه پيش از وقايع ديگر رخ مي دهند) به انتخاب دستگاه مختصات بستگي پيدا مي كند، در عين حال ، جهت جريان اطلاعات يعني اساس بستگي علت و معلول تغيير نمي نمايد. اين مسئله موجب نقص عليت مي گردد.

بازگشت به گذشته

گمان مي‌رود چنين جرياني بتواند براي ايجاد ارتباط تلفني با گذشته كمك كند يا ممكن است شخصي خود را به ساعت 11 صبح روز قبل انتقال دهد … . چنين چيزي مادامي كه دنياي سرعتهاي كوچك‌تر از سرعت نور با دنياي سرعتهاي بزرگ‌تر از سرعت نور برخورد پيدا كند، تناقض مي‌باشد. اگر فقط محدوده سرعت‌هاي بالاتر از سرعت نور را مورد توجه قرار دهيم، چين تناقضاتي به‌وجود نمي‌آيد. تاكنون هيچ يك از اطلاعات تجربي به دست آمده وجود تاكيون‌ها را به اثبات نرسانيده‌اند.

دنياي ريز ذره‌ها

پيشرف جهان كوچك عقايد و تصورات خارق‌العاده‌اي پديد مي‌آورد كه نظريه‌هاي دانش عادي را نقض مي‌كند و آشكارا نشان مي‌دهد. چنين عقيده‌اي كه معلومات امروزي علمي مفاهيم مطلق و غير قابل تغييري هستند، پوچ مي‌باشد. به نظر نمي‌آيد كه هيچگاه پيشرفت فيزيك و اختر فيزيك به انتها برسد.

فرضيه ذرات بنيادي كه همواره وقايع عجيب‌تري را آشكار مي‌سازد. دائما با مفاهيم پيچيده رياضي و ساير مفاهيم پيچيده به‌ وجود مي‌آيد كه با دنيايي كه ما را احاطه كرده هيچ گونه مشابهتي ندراد. بايد گفت كه اين فرضيه روز به روز بيشتر با فرضيه كيهاني آميخته مي‌شود. به عبارت ديگر قوانين طبيعي حاكم بود و نقطه نهايي و متضاد ابعاد جهاني يعني دنياي ريز ذره‌ها و دنياي وقايع كيهاني هيچگاه با يكديگر متناقض نيستند.

بيان ريز ذره‌ها بوسيله پديده گرانشي

با نفوذ بيشتر در دنياي ريز ذره‌ها ، اثرات گرانشي بطور قابل توجهي كمتر مي‌شوند. ولي اين مساله تا نقطه معيني صادق است و نقش آنها بطور مشخصي افزايش مي‌يابد. و آنها مانند وضعيتي كه در جهان بزرگ وجود دارد به صورت پديده‌هاي فيزيكي غالب در مي‌آيند. در دنياي ريز ذره‌ها كه وجه مشخصه آن فواصل كوچك است، مقادير انرژي و در نتيجه جرم به اندازه‌اي افزايش مي‌يابد كه از اين نظر دنياي ريز ذره‌ها مشابه پديده‌هاي دنياي بزرگ و فوق‌العاده بزرگ مي‌گردد و دو جهان مانند گذشته يكي مي‌شوند و به همين دليل آنها برخي از قوانين طبيعت مشترك هستند.

سياهچاله‌ها كه نشان‌دهنده چگالي فوق‌العاده زياد ماده هستند، ناحيه ديگري مي‌باشند كه در آن وقايع جهاني و ميكروسكوپيك باهم يكي مي‌شوند. در اينجا پديده گرانشي در هر دو حالت عظيم است كه در حالت اول بصورت هندسه تغيير يافته فضا و در حالت دوم به صورت اثرات مكانيك كوانتومي بيان مي‌شود.
+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مرداد 1385ساعت 0:7  توسط کمیسر  | 

انرژی تاریک

حدود 200 ميليارد كهكشان كه هر كدام داراي تقريباً 200 ميليارد ستاره است به وسيله تلسكوپ ها قابل تشخيص است. اما اين تعداد فقط 4 درصد از محل گيتي را تشكيل مي دهد.

حدود 73 درصد از جهان از ماده ديگري ساخته شده است كه «انرژي تاريك» (dark matter) ناميده مي شود. هيچ كس نمي داند كه ماهيت اين ماده ناشناخته چيست، اما مقدار اين نوع ماده از تمام اتم هاي موجود در تمام ستارگان موجود در كل كهكشان هاي قابل شناسايي گستره فضا بسيار بيشتر است. به نظر مي رسد اين نيروي عجيب، اجزاي جهان را با سرعت فزاينده اي از يكديگر دور مي كند، در حالي كه نيروي گرانش با اين نيرو مقابله كرده و از سرعت اين گسترش مي كاهد.

اين اكتشاف ها به وسيله رصدخانه مداري كه كاوشگر ناهمسانگرد ريز موج ويلكينسون (WMAP) ناميده مي شود، انجام شده است. اين كاوشگر افت و خيزهاي ناچيز موجود در پرتوهاي ريز موج پس زمينه كيهاني را اندازه مي گيرد كه در اثر پژواك هاي ميراي انفجار بزرگ به وجود آمده است...

اين يافته ها به مشاجرات فراواني كه در مورد جهان، عمر جهان، سرعت انبساط آن و تركيب آن جريان داشت، پايان داد. با استفاده از نتايج دو تحقيق ذكر شده، اخترشناسان امروز بر اين باورند كه سن جهان 13.7 ميليارد سال با تقريب چند صد هزار سال است. براساس اطلاعات موجود، جهان با سرعت شگفت آور 71 كيلومتر در ثانيه در مگابارسك در حال انبساط است. (بارسك يك واحد اخترشناسي است و تقريباً برابر 3.26 ميليون سال نوري است).

به نظر مي رسد كه چيزي در فضا نهفته است و همانند نوعي نيروي ضد گرانشي عمل مي كند. اين نيرو باعث مي شود كه به جاي آن كه جهان متراكم شود و اجزاي آن به يكديگر نزديك شود، انبساط مي يابد. از حدود بيست سال پيش حدس مي زنند كه در جهان ماده تاريك وجود دارد، چرا كه در آن زمان دريافتند كه جهان به گونه اي عمل مي كند كه انگار بسيار سنگين تر از چيزي است كه واقعاً به نظر مي رسد.

دانشمندان براي توجيه پديده مشاهده شده همه احتمالات ممكن را در نظر گرفتند از جمله وجود سياهچاله ها، كوتوله هاي قهوه اي و ذرات غيرقابل شناسايي كه از نظر ماهيت با انواع معمولي اتم ها تفاوت دارند اما هيچ كدام از آنها نتوانست جرم بسيار زياد مشاهده شده را توجيه كند. اما داستان انرژي تاريك از سال 1998 آغاز شد. در آن زمان دانشمندان دريافتند كه بسياري از كهكشان هاي دور دست با سرعتي بسيار بيشتر از آن چه كه محاسبات موجود پيش بيني كرده اند، از يكديگر دور مي شوند تحقيقاتي كه روي انواع ويژه اي از ابر نواختر ها (Supernova) انجام شد بيانگر آن بود كه محاسبات انجام شده اشتباهي نداشت، به عبارت ديگر محاسبات دقيق نشان دهنده آن بود كه سرعت انبساط جهان لحظه به لحظه در حال افزايش است و از سرعت اين انبساط كاسته نمي شود.

به نظر مي رسد كشف بعضي از انواع نيروهاي غيرمنتظره غيرقابل شناسايي كه باعث مي شوند ساختار فضا به طور مرتب از يكديگر فاصله گرفته و از هم دور شوند مويد مشاهدات هالدين (JBS Haldane) دانشمند انگليسي است كه سال ها پيش صورت گرفته است. وي مي گويد: «جهان عجيب تر از چيزي است كه فكر مي كنيم، جهان حتي عجيب تر از چيزي است كه بتوان فكرش را كرد.»

يك بار ديگر پرسش هاي اساسي بسياري در مورد ماهيت جهان مطرح شده است: ماهيت فضا، زمان، انرژي و ماده چيست؟ اكنون يك بار ديگر زمان آن فرا رسيده است كه نظريه پردازان تفسيري بر اين مشاهدات ارائه دهند و در مرحله بعد آزمايشاتي را طراحي كنند كه مويد نظريه هاي آنان باشد.

بنابراين دانشمندان يكبار ديگر توجه خود را معطوف همان پديده اي كرده اند كه براي اولين بار شاهدي بر انفجار بزرگ (Big Bang) محسوب مي شد، يعني تابش پس زمينه ريز موج كيهاني. اين تابش ها اولين پرتوهاي پس از تولد جهان محسوب مي شوند. دانشمندان درصددند با انجام آزمايش هاي متعددي در چند رشته مختلف از جمله آزمايش هاي صورت گرفته در جنوبگان و استفاده از بالون هاي در ارتفاع هاي بسيار بالا تصوير دقيق تري از كيهان به دست آورند: به نظر مي رسد جهان بايد شامل چيز ديگري به غير از اين اتم هاي معمولي باشد و به همين نام ماده تاريك براي آنان انتخاب شد.

رئيس موسسه اخترشناسي كمبريج در اين مورد مي گويد: «اما WMAP با اطلاعات بسيار دقيقي كه از فضاپيماي كوچكي در فاصله چند ميليون كيلومتري ارسال مي كند شواهد بسيار محكمي ارائه كرده است. ماده تاريك به طور يكنواخت در تمام جهان پراكنده شده، و در فضاهاي خالي مخفي شده است. ماهيت ماده تاريك هنوز به صورت يك راز است. اين احتمال واقعاً وجود دارد كه طي 5 تا 10 سال آينده ما به ماهيت واقعي ماده تاريك پي ببريم، اما من اميد چنداني براي درك ماهيت انرژي تاريك ندارم، مگر آن كه يك تئوري منسجم ارائه شود كه ماهيت فضا و زمان را براي ما به طور دقيق تر روشن سازد.»

تيم ردفورد - ترجمه سليمان فرهاديان - روزنامه شرق

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم فروردین 1385ساعت 16:22  توسط کمیسر  | 

نور و گرانش، اثر متقابل فوتون و گراويتون

شواهد تجربي بسياري وجود دارد كه گرانش، انرژي الكترومغناطيسي توليد مي كند. به همين دليل از زماني كه نيروهاي الكتريكي و مغناطيسي مورد توجه و آزمايش قرار گرفت، فيزيكدانان به وابستگي شديد نيروهاي الكترومغناطيسي و گرانشي پي بردند. فارادي نخستين كسي است كه اين وابستگي را متذكر شد. پلانك نيز چنين نظري داشت. اينشتين نيز مدت 35 سال تلاش كرد تا روابطي مشابه وابستگي الكتريسيته و مغناطيس، بين گرانش و الكترومغناطيس ارائه دهد. اما اين كوششها بي نتيجه ماند. اما سئوال اين است كه چرا با تمام شواهد تجربي موجود و تصريح فيزيكدانان بزرگي نظير فارادي و پلانك هنوز نتيجه ي قابل قبولي به دست نيامده است؟

براي يافتن پاسخ اجازه دهيد يكبار ديگر وابستگي الكتريسيته و مغناطيس را بررسي كنيم شايد بتوانيم علت اين شكستها را دريابيم. همچنانكه مي دانيم در اطراف يك بار ساكن ميدان مغناطيسي احساس نمي شود. اما اگر بار حركت كند، ما شاهد ايجاد يك ميدان مغناطيسي خواهيم بود. همچنين تغيير ميدان مغناطيسي نيز موجب توليد جريان القايي مي گردد. در اين تجربه ما شاهد ايجاد پديده هايي هستيم كه قبلاّ وجود نداشت. در اطراف يك سيم (كه جرياني از آن نمي گذرد) هيچگونه اثري از ميدان مغناطيسي ديده نمي شود. اما به محض عبور جريان الكتريكي از سيم، در اطراف آن ميدان مغناطيسي ايجاد مي شود. يا در مورد سيملوله اگر ميدان مغناطيسي ثابت باشد، جريان الكتريكي در سيم بوجود نمي آيد، اما با تغيير شار مغناطيسي، جريان الكتريكي ايجاد مي شود. اما در مورد گرانش مسئله بسيار پيچيده تر است.

زيرا گرانش همواره وجود دارد و ما نمي توانيم شرايطي بوجود آوريم كه آثار گرانشي نباشد و بعد آزمايشي ترتيب دهيم كه ببينيم چه پديده اي مي تواند ميدان گرانشي توليد كند. از طرف ديگر چگونه مي توانيم ببينيم هنگاميكه نيروي گرانش روي يك جسم كار انجام مي دهد، خود گرانش دستخوش چه تغييري مي شود؟ اگر ما مي توانستيم اين تغييرات را به تجربه درآوريم و بصورت كمي مورد بررسي قرار دهيم، انگاه مي توانستيم بسادگي وابستگي گرانش را به ساير پديده ها نظير الكترومغناطيس يا كار انجام شده بيان كنيم. اما چنين امري ممكن نيست. زيرا در شرايطي كه ما آزمايش مي كنيم، اگر از مقدار گرانش موجود در محل آزمايش كاسته شود، فوري از اطراف آن اين كسري جبران مي شود. به عنوان مثال شما سنگي را از ارتفاع دلخواه رها كنيد تا بطرف زمين سقوط كند. آنچنانكه در فيزيك مطرح است، انرژي پتانسيل گرانشي به انرژي جنبشي تبديل مي شود. آيا در اينجا از مقدار گرانش اطراف زمين كاسته مي شود؟ اگر جواب منفي باشد آنگاه اين سئوال پيش مي آيد كه كدام اندازه گيري موجب اين جواب منفي شده است؟ حال يك آزمايش ديگري را در نظر بگيريد. يك گلوله ي فلزي را از ارتفاعي رها كنيد تا بطرف زمين سقوط كند. در محل رسيدن گلوله به سطح زمين يك صفحه ي فلزي قرار دهيد. هنگاميكه گلوله به زمين مي رسد و با صفحه برخورد مي كند، مقداري گرما توليد مي شود و حتي ما شاهد جرقه يعني امواج الكترومغناطيسي خواهيم بود.

عادت شده اين پديده را با اينكه انرژي پتانسيل گرانشي به انرژي جنبشي تبديل مي شود و انرژي ها به يكديگر قابل تبديل هستند، توجيه كنند. همين توجيه موجب مي شود كه ماهيت اين فرايند كمتر مورد توجه و بررسي موشكافانه ي علمي قرار گيرد. اما اجازه دهيد يك ديد متفاوت به اين تجارب داشته باشيم. بياييد يكي از پيگويي هاي نسبيت اينشتين را مورد توجه قرار دهيم. طبيق پيشگويي نسبيت هرگاه نور در ميدان گرانشي سقوط كند، فركانس و در نتيجه انرژي آن افزايش مي يابد كه آن را جابجايي به سمت آبي مي گويند. عكس اين حالت نيز صادق است، يعني هنگاميكه نور در حال ترك (فرار) از يك ميدان گرانشي است، فركانس و در نتيجه انرژي آن كاهش مي يابد كه مي گويند جابجايي به سمت سرخ گرانش است. اين پيشگويي براي مدتها قابل آزمايش نبود تا آنكه موسبوئر در سال 1958 نشان داد كه يك بلور در بعضي شرايط مي تواند دسته اشعه ي گاما با طول موج كاملاَ معيني توليد كند. اشعه ي گاما با چنين طول موجي را مي توان با بلوري مشابه بلوري كه آن را توليد كرده است جذب كرد. اگر طول موج اشعه ي گاما فقط مختصري با طول موج اشعه اي كه توسط بلور توليد مي شود تفاوت داشته باشد، به وسيله آن جذب نخواهد شد.

اين پديده را اثر موسبوئر مي نامند. آزمايشهايي كه در سال 1960 و سالهاي بعد با استفاده از اثر موسبوئر انجام شد، درستي پيشگويي نسبيت را تاييد كرد. در نسبيت فركانس و در نتيجه انرژي فوتون در يك ميدان گرانشي تغيير مي كند كه براي آن روابط زير ارائه شده است.

1- هنگاميكه فوتون در حال سقوط در يك ميدان گرانشي است f'=f(1+MG/Rc^2) يعني جابجايي به سمت آبي گرانش. كه در آن

M, G, R, c , f, f'

به ترتيب جرم جسمي كه موجب ايجاد ميدان گرانشي شده، ثابت جهاني گرانش، شعاع جسم و سرعت نور و فركانس فوتون قبل از سقوط و فركانس فوتون بعد از سقوط است.

2- هنگاميكه فوتون در حال فرار از يك ميدان گرانشي است

f'=f(1-MG/Rc^2)

يعني جابجايي به سمت سرخ گرانش حال فوتوني را در نظر بگيريد كه در حال فرار از ميدان گرانشي يك سياه چاله است. همچنانكه كه مي دانيم نور - فوتون نمي تواند از ميدان گرانش يك سياه چاله بگريزد. طبق رابطه ي بالا فركانس فوتون بتدريج كاهش مي يابد تا جاييكه به صفر برسد، يعني f'=0 حال سئوال اين است كه با ناپديد شدن فوتون براي انرژي آن چه اتفاقي مي افتد؟ انرژي فوتون چه مي شود؟ يعني انرژي به چه چيزي تبديل مي شود؟ تنها پاسخي كه مي توان براي اين پديده داد اين است كه پتانسيل گرانشي افزايش يافته است. به عبارتي ساده و صريح انرژي فوتون به نيروي گرانش تبديل شده است.

در نسبيت عام فضا-زمان داراي انرژي است و اين انرژي موجب انحناي فضا مي شود. اما مشكل نسبيت اين است كه فضا-زمان را به عنوان كميت پيوسته در نظر مي گيرد. با توجه به آنچه كه در سطور بالا بيان شد، فوتون در ميدان گرانشي انرژي خود را از دست مي دهد. اما در مكانيك كوانتوم انرژي يك كميت گسسته است. اين كميت گسسته يعني انرژي چگونه با كميت پيوسته اي نظير فضا-زمان جمع مي شود و بازهم پيوستگي آن محفوظ مي ماند؟ حال به اين مورد توجه بايد كرد كه طبق قوانين پذيرفته شده ي فيزيك، كار با تغييرات انرژي برابر است.

يعني

F=dp/dt , F=-dU/dx, w=fd=dE , dE=E2-E1

خوب كوانتومي بودن انرژي مي تواند ما را به اين حقيقت رهنمون شود كه كار نيز يك كميت كوانتومي است. اما چگونه مي توان يك كوانتوم كار را تعريف كرد؟ براي تعريف كوانتوم كار الزاماً بايد از تعريف كار بهره برد. مي دانيم كه كار به صورت جابجايي نيرو تعريف مي شود. يعني W=F.d اما طول يك كميت پيوسته است، لذا بايستي نيرو كوانتومي باشد. اگر يك كوانتوم نيروي گرانش را Fg در نظر بگيريم، بايد كمترين طول ممكن را انتخاب كنيم تا بتوانيم كوانتوم كار را تعريف كنيم. به اين منظور از كوچكترين طول قابل تصور كه كمتر از آن تجربه پذير نيست استفاده مي كنيم. اين طول به طول پلانك شناخته مي شود كه آن را با Lp نشان مي دهيم. كوانتوم كار به صورت زير تعريف مي شود Wq=Fg.Lp و در حالت كلي كار برابر خواهد شد با

W=nWq=nFg.Lp n

يك عدد صحيح است با چنين نگرشي به نيرو مي توان نسبيت و مكانيك كوانتوم را در هم ادغام كرد. اين كوانتوم نيروي گرانش را گراويتون مي ناميم كه حالت خاصي از سي. پي. اچ. است.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم فروردین 1385ساعت 16:19  توسط کمیسر  |